ماه زخمی به قلم روژان کاردان
پارت بیست و سوم :
حدود یک ساعتی تو راه بودیم تا به بیمارستان رسیدیم.
نمیدونم چرا استرس عجیبی داشتم! همهش دلم گواه یه اتفاق بد رو میداد. پندار ماشینو پارک کرد و پیاده شد، اما من نمیتونستم. انگار یه انرژیای مانع رفتنم میشد.
در ماشین سمت من باز شد و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
کلثوم سادات
00عالی بود