پارت بیست و سوم :

حدود یک ساعتی تو راه بودیم تا به بیمارستان رسیدیم.
نمی‌دونم چرا استرس عجیبی داشتم! همه‌ش دلم گواه یه اتفاق بد رو می‌داد. پندار ماشین‌و پارک کرد و پیاده شد، اما من نمی‌تونستم. انگار یه انرژی‌ای مانع رفتنم می‌شد.
در ماشین سمت من باز شد و پندار با ابروهایی بالا رفته و چشمایی ریز شده و با تعجب گفت:
-پاهات خوابیدن؟یا مشکلی پیش اومده که نمیای؟
زیر لب و با صدای آرومی گفتم نه و Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    0

    بیا تازه میگفتم چ جنتلمن و منطقیه که افسار *** کرد😒😒😒😒😒😒طفلک مونس جون😭😭😭😭😭😭

    ۸ ماه پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    🥲😍🤣

    ۸ ماه پیش
  • کلثوم سادات

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    1

    بیچاره مونس خانم کشتنش مادر بیچاره تکلیف اون پسر کوچک اش چی میشه

    ۳ سال پیش
  • طنین

    0

    سلام خانم کاردان،رمانتون رو شروع کردم و تا اینجا بسیار جالب بود،بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم.

    ۳ سال پیش
  • Aa

    1

    چه بد اخلاق😉👏🙏💐

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    عالی عالی مرسیییی❤️❤️😘😘

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️