پارت بیست و پنجم :

ﺩﺭﺣﺎﻟﯽﮐﻪ



ﻫﻨﻮﺯ ﺩﺭ ﺗﻴﺮﺭﺱ ﻧﮕﺎﻩﻫﺎﯼ ﺧﻴﺮﻩﯼ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﻭ ﺗﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﮔﺎﺭﺳـﻮﻥ ﭼﻴﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ. ﮔﺎﺭﺳـﻮﻥ ﭘﺴـﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﺑﻮﯼ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﯽﺩﺍﺩ؛ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻴﺰ ﺍﻳﺴـﺘﺎﺩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳـﺖ ﺍﺳـﺘﺎﺩ
ﺩﺍﺩ. ﺍﺳــﺘﺎﺩ ﺑﺪﻭﻥﺍﻳﻦﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﻴﺎﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ

ﻳﮏ ﻗﻬﻮﻩ ﺗﻠﺦ ﺳﻔ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    3

    به نظر منم یه روز در هفته باعث میشه رمان از یاد آدم بره ،لج بازی کردن اونم در امر ازدواج در واقع تیشه به ریشه خود زدن است ممنون نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    3

    اگه عماد امروز تعقیبش کرده باشه حالش جا میاد.واقعا هم اگه بخاطر ناراحت کردن عماد جواب مثبت بده به خودشم خیانت کرده

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    4

    جه سرعت عملی داره استاده ولی مهتاب اگه سرلج عمادبخادازدواج کنه احمقانه ست خانم طاهری نمیشه زودبه زودپارت بذاریدباورکنیدمن فراموش کردم که این رمان رایگان

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️