پارت بیست و چهارم :

ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﺣﺴـﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺁﻥ ﺳـﻪﻧﻔﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺷـﺎﻥ ﻓﮑﺮ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻪﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼــﺎﺣﺒﻪ
ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳـﺖ. ﺍﻓﺘﻀـﺎﺡ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺸـﺴـﺖ ﮐﻴﻒ ﺍﺯ ﺩﺳـﺘﺶ ﺭﻫﺎ
ﺷـﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺘﻮﻳﺎﺕ ﺁﻥ ﮐﻒ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻳﺨﺖ. ﻧﻔﺴـﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ
ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳـﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﺭﻭﯼ ï

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    امیدوارم یا عماد موندگار بشه یا مهتاب باهاش بره و این دو تا بهم برسن ،دمت گرم نویسنده جان وممنون بابت رایگان کردن رمان

    ۳ سال پیش
  • مبینا طاهری طیب | نویسنده رمان

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    3

    ممنون که رایگان کردین

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️