پارت بیست و چهارم :

ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﺣﺴـﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺁﻥ ﺳـﻪﻧﻔﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺷـﺎﻥ ﻓﮑﺮ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻪﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼــﺎﺣﺒﻪ
ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳـﺖ. ﺍﻓﺘﻀـﺎﺡ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺸـﺴـﺖ ﮐﻴﻒ ﺍﺯ ﺩﺳـﺘﺶ ﺭﻫﺎ
ﺷـﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺘﻮﻳﺎﺕ ﺁﻥ ﮐﻒ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻳﺨﺖ. ﻧﻔﺴـﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ
ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳـﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﺭﻭﯼ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    امیدوارم یا عماد موندگار بشه یا مهتاب باهاش بره و این دو تا بهم برسن ،دمت گرم نویسنده جان وممنون بابت رایگان کردن رمان

    ۳ سال پیش
  • مبینا طاهری طیب | نویسنده رمان

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • سارای

    2

    ممنون که رایگان کردین

    ۳ سال پیش
کپی شد!