رویای مهتاب به قلم مبینا طاهری طیب
پارت بیست و چهارم :
ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﺣﺴـﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺁﻥ ﺳـﻪﻧﻔﺮ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺷـﺎﻥ ﻓﮑﺮ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﺁﺩﻣﯽ ﺍﺳــﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻪﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺼــﺎﺣﺒﻪ
ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳـﺖ. ﺍﻓﺘﻀـﺎﺡ ﺑﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺸـﺴـﺖ ﮐﻴﻒ ﺍﺯ ﺩﺳـﺘﺶ ﺭﻫﺎ
ﺷـﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺘﻮﻳﺎﺕ ﺁﻥ ﮐﻒ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻳﺨﺖ. ﻧﻔﺴـﺶ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ
ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳـﻴﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﺭﻭﯼ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1امیدوارم یا عماد موندگار بشه یا مهتاب باهاش بره و این دو تا بهم برسن ،دمت گرم نویسنده جان وممنون بابت رایگان کردن رمان