خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و هشتم :
مهریجان خشکش زد. سر بلند کرد و شماتتبار پرنیان را نگاه کرد و رو به مهرداد گفت:
- بفرما تحویل بگیر، مهردادخان!
مهرداد جلوی نازی زانو زد و گفت:
- چی شده بابایی چرا اینطوری میکنی؟!
نازی با التماس و هقهقکنان گفت:
- بابا تورو خدا کاری با مامانم نداشته باش.
مهرداد پرسشگرانه به پرنیان نگاه کرد. پرنیان کنار مهرداد روی زمین و رو به روی دخترشان نشست و گفت:
- چی
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
موفرفری
2چ مادرشوهری نوبرع والا
۷ ماه پیشفاطمه زهرا
0بی صبرانه منتظر پارت بعدیم...بی شک مهرداد این پارت بهترین ورژنش بود که تا حالا از خودش نشون داده بود...
۲ سال پیششیوا
0ببخشید میتونم بپرسم چرا نظر من حذف شد؟
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
نمیدونم عزیزم. نظرت چی بود؟
۲ سال پیشسونا
1این قسمت واقعا حالمو دگرگون کرد .
۲ سال پیشنسترن
0شما خیلی خانومی مرسی بابت پارتهای هدیه.
۲ سال پیشنرگس
0دستت دردنکنه پارت هدیه بهمون دادی تو خیلی خوبی واقعا برای همشون متاسفم هم مهرداد الناز و مهری
۲ سال پیشانا
1مهری جون هم دورو بود ما نمی دونستیم
۲ سال پیشسوگند
1امان ازمهری جون اب زیرکاهی بو د وماخبرنداشتیم😀 امیدوارم مهرداد خام الناز و مادرش نشه
۲ سال پیشسمانه
0واقعا عالی بود
۲ سال پیشزهرا
1وایییی بالاخره مهرداد یه حرکتی کرددد🥲 خدا کنه اونم مثل مهری خانم دوباره ورقش برنگرده
۲ سال پیشپگاه
0آخ جون دستشون رو شد،ممنون از نویسنده ی عزیز و قلم تواناتون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

کاردینال
2دیگه دلم با مهرداد صاف نمیشه