پارت هفتاد و سوم :

زبان خشک شده ام را حرکت دادم:
_وثیقه؟پارتی؟
بدون توجه به سوالم فشار دستش را بر روی بازویم زیاد کرد.مرا از سلول بازداشتگاه بیرون آورد. بعد از گرفتن چند فرم و پس دادن وسایلم مرا آزاد کردند.فکر میکردم وثیقه و پارتی کار آریا باشد ولی با توجه به حرف های ستوان رافع او بعد از بازجویی بدون توجه به من رفته بود.البته فکر کنم انتظارم از او زیاد است او همیشه تا این لحظه مرا نجات داده و این بار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!