پارت هفتاد و دوم :

صورتم از درد مچاله شده وکف دست چپم را بر روی کف دست راستم که سوخته بود گذاشتم .همه جا را بوی سوختگی فرا گرفته.صدای آخم که بلند شد گفت:
_دبنال …تو رو برا چی گرفتن؟
با صدای آرامی گفتم:
_قتل میگن من همسرم و معشوقشو کشتم.
صدای دست زدن زن دوم بلند می‌شود و سپس کنار ما آمده و مینشیند و می‌گوید:
_پس کارت درسته…حالا چجوری کشتی؟
+نمیدونم .من بی‌گناهم ولی اونا میگن من ..کشتمشون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!