دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفده :
ماشین سیاه رنگی انتهای کوچهی بن بست پارک شده بود. مرد جوانی که پشت فرمان نشسته بود با اخمهایی در هم کشیده خیرهی در خانهای بود! مردی که کنارش بود نیز چشم به همان نقطه داشت و همزمان پشت انگشتش را به سبیلهای مرتبش میکشید.
- عجیبه!
سورن بی حوصله بود چون آنچه که نباید رخ میداد اتفاق افتاده و او را حسابی شوکه کرده بود! با دستکشهای سیاهش فرمان را گرفته بود و در جواب دوستش ه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
محیا
0اگه رحیم پسرعموی خسرو بوده چرا فامیلاشون یکی نیست پس🤔🤔🤔
۵ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه رحیم پسرعموی خسرو نبوده. رحیم پسرعموی آذر بوده و اینکه رحیم فامیلیش رو عوض کرده به خاطر همین آذر جلایی هست و رحیم سپهراد
۵ ماه پیشasall
0خب من ی سوال دارم نویسنده عزیز چند سال از قتل ونداد گذشته؟ چندسال از راز نیلی؟ دقیقا چه ماهی ونداد مرد؟ و چند ماه بعدش سورن با نیلی آشنا شد؟
۱ سال پیشRoghayyeh
0پس حدسم درست بوده بچه گمشده سهندِ
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله😅
۱ سال پیشمهشید
0بیچاره سهند که این همه از طرف نامادری و برادر ناتنی نارو میخوره💔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بنده خدا کسی رو جز ستایش نداره😔💔
۲ سال پیشفاطمه
0اینجا دار جالب میشه یعنی از چی ترسیدن🤔 مثل همیشه عالی بود قلمت همیشه بدرخش نویسنده عزیز 🌹
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم همراهیت همیشگی😍
۲ سال پیشmoon
0داره جالب تر میشه ، آزاده جانم مثل همیشه ترکوندی 💚
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی مرسی😍💚
۲ سال پیشNarges.g
0هرچقدر از شخصیت سورن و دیونه بازی هاش تو رمان مهمیزهای سیاه خوشم میاد ازاینجا بدم میاد، چه مرگته انقدر این سهند رو میچزونی آخه 😒
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عه عه عه... ببین چی میبینم اینجا🙁 شما مهمیزها رو میخونی من اون ور نظرات خوشگل ندارم ازت.... الان گلبم شیکست🥺💔
۲ سال پیشNarges.g
0قربون شما برم🫠 بخدا انقدر کامنت واسه رمانا میزارم، می ترسم بگیرن بندازنم بیرون😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه اتفاقا نویسنده ها و خود اپلیکیشن هم عاشق چنین مخاطبینی هست که مدام کامنت میذارن 😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
احتمال داره سورن دلیل خاصی برای این کارش داشته باشه... دلیلی بیشتر از مسئلهی خواهرش.... یعنی ممکنه اینجوری باشه؟ چون من که چیزی نمیدونم😅
۲ سال پیشنیلدا
0خسرو و آذر پدر و مادر سهند هستند؟ یعنی ویولت خواهر سهند و میعاده؟ یکم گیج شدم...😅
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه ویولت فقط خواهر سهند میشه. میعاد که پسر طاهره اس
۲ سال پیشم
0خسرو پدر ویولت بود، یعنی سهند گمشده ی ویولت هست که دنبالش میگشت،خسرو وآذر پدرومادر سهند بودن؟
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله☺️
۲ سال پیشNarges.g
0بابت دوتا پارت، ممنون آزاده جون😍❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم😘💚
۲ سال پیشNarges.g
0چقدر دلم می خواد ورق برگرده و این دفعه سورن و منوچهر لعنتی واسه بسته شدن دهن سهند، بهش کار و اجازه ازدواج رو بدن
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چی بگم والله....
۲ سال پیشNarges.g
0داره هیجانی میشه،خسرو کیه عالیه کیه عمه ی استانبولیش کیه😂🫠
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منم نمیدونم🤣
۲ سال پیشNarges.g
0چقدر بدم میاد از تینا که باعث شده سهندبه این حال وروز بیفته انشالله خودش به دست وپای سهند بیفته کیف کنیم
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
منم از شخصیت تینا اصلا خوشم نمیاد ولی خب مقصر این رفتاراش تربیت غلط، جو متشنج خونه و توجه اشتباه از طرف پدر و مادرش بوده💔
۲ سال پیشپرنیا
0🪽💜 عاااالیه 😬من ۴ تا تقبل کردم همت کنید برای پنج تای دیگه
۲ سال پیشNarges.g
1دمت گرم، بقیه اش با من😂🫠
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
تنک یو سو ماچ🤩💚
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
شادی
0سهند طفلک از همه جا بی خبر