خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و هفتم :
پریماه ماشین را روشن کرد و در حین چرخاندن فرمان گفت:
- پسرم توو دانشگاهه اهواز درس میخونه، دو ماهه که براش پول نفرستادم هر چی درمیارم باید بدم کرایه خونه و خرج ماشین، ایشاا... کارت زودتر راه بیفته.
پرنیان چشمانش را بست، به صندلی تکیه داد و آرزوی محبتآمیز او را باسخاوت جواب داد:
- کارم نه، کارمون. فعلا بریم یه سر خونهی سابقم.
پریماه چنان جا خورد که سرعت گیر را ندید. ماشین
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
پریسا
00امیدوارم آخرش پرنیان مهرداد رو دوباره قبول نکنه