پارت بیست و هفتم :

پریماه ماشین را روشن کرد و در حین چرخاندن فرمان گفت:
- پسرم توو دانشگاهه اهواز درس می‌خونه، دو ماهه که براش پول نفرستادم هر چی درمیارم باید بدم کرایه خونه و خرج ماشین، ایشاا... کارت زودتر راه بیفته.
پرنیان چشمانش را بست، به صندلی تکیه داد و آرزوی محبت‌آمیز او را باسخاوت جواب داد:
- کارم نه، کارمون. فعلا بریم یه سر خونه‌ی سابقم.
پریماه چنان جا خورد که سرعت گیر را ندید. ماشین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    گمشن جفت شون... کاش پرنیان یکم میزدتشون دلم خنک میشد...

    ۱۰ ماه پیش
  • پریا

    4

    پرنیان یه مرد میخواد نه یه پسر بچه مثل مهرداد که معلوم نیست دلش کدوم وره که حتی نتونست حرمت 8 سال زندگی رو نگه داره و زن و بچشو اواره کرد تا خودش شاد و خرم باشه.

    ۱ سال پیش
  • پریسا

    1

    امیدوارم آخرش پرنیان مهرداد رو دوباره قبول نکنه

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    وقتی پارت آخر رو خوندی به پیام دایرکت بذار یه چیزی رو بهت بگم

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خیلی زیباست

    ۲ سال پیش
  • انا

    0

    تازه مهرداد متوجه شده چه غلطی کرده

    ۲ سال پیش
  • علیرضا

    0

    مهرداد خودش یه غلطی کرده توش مونده، بی لیاقت.

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    دختره ی بی ادب.😒

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️