پارت بیست و هشتم :

مهرداد زیرلب نام او را صدا زد و الناز به نشانه‌ی چیه سرش را تکان داد. پیراهن دو بنده‌ی کوتاه شرابی رنگ پوشیده بود که با موهایش هم-خوانی داشت. آرایش پررنگ چهره‌اش را شبیه یک پوستر نشان می‌داد. پوسترهای براقی که در آن همه‌ی زن‌ها چهره‌ی مشابهی دارند. هر قدم به طرز زجر‌آوری برای پرنیان سنگین بود و استیصال بدجوری به جان قلعه‌ی استقامتش افتاده بود. آرام از پله‌ها بالا رفت و سعی کرد بغضش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونا

    00

    خوندنشو دوست دارم

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    خداروشکر

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    00

    کم ازین الناز ها پیدانمیشه واقعیته

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۳ ماه پیش
  • انا

    00

    چقد صبوره

    ۳ ماه پیش
  • علیرضا

    00

    بازم میگم خاک تو سر مهرداد که همچین زنی رو از دست داد

    ۳ ماه پیش
  • سوگند

    00

    عالی بود🥰 بی صبرانه منتظر هستم ببینم عکس العمل مهراد بعداینکه بفهمه پرنیان میخواد گارگاه راه بندازه و دنبال وکیل هست چیه؟

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    00

    چقدر صبوره.

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.