خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و هشتم :
مهرداد زیرلب نام او را صدا زد و الناز به نشانهی چیه سرش را تکان داد. پیراهن دو بندهی کوتاه شرابی رنگ پوشیده بود که با موهایش هم-خوانی داشت. آرایش پررنگ چهرهاش را شبیه یک پوستر نشان میداد. پوسترهای براقی که در آن همهی زنها چهرهی مشابهی دارند. هر قدم به طرز زجرآوری برای پرنیان سنگین بود و استیصال بدجوری به جان قلعهی استقامتش افتاده بود. آرام از پلهها بالا رفت و سعی کرد بغضش
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سونا
0خوندنشو دوست دارم
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
خداروشکر
۲ سال پیشزهرا
2کم ازین الناز ها پیدانمیشه واقعیته
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
واقعا
۲ سال پیشانا
1چقد صبوره
۲ سال پیشعلیرضا
1بازم میگم خاک تو سر مهرداد که همچین زنی رو از دست داد
۲ سال پیشسوگند
0عالی بود🥰 بی صبرانه منتظر هستم ببینم عکس العمل مهراد بعداینکه بفهمه پرنیان میخواد گارگاه راه بندازه و دنبال وکیل هست چیه؟
۲ سال پیشنسترن
0چقدر صبوره.
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2از اون طرف هم که به قضیه نگاه میکنم معلومه که الناز چشم دیدن پرنیان همه چیزتموم رو نداره،اما کارش از اساس غلطه زندگی این دوتارو بهم ریخت...