خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و پنجم :
پرنیان کاملا با حرف او موافق بود برای همین دوباره نشست و سعی کرد آنچه اتفاق افتاده را تعریف کند.
- همسرم قبل ازدواج با من یه زن دیگه رو دوست داشت. هشت سال زندگی کردیم یه دختر داریم. اون زن برگشت و شوهرم باهاش ازدواج کرده.
کیان پرسید:
- شما اجازهی ازدواج دادید؟
پرنیان سر به زیر برد و گفت:
- کدوم اجازه، وقتی فهمیدم داره ازدواج میکنه، سکته کردم. توو بیمارستان ولم کرد و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
asal
00مثل همیشه عالیییی
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
نگاهتون زیباست
۳ ماه پیشانا
00عالی بود
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
❤️❤️
۳ ماه پیشسمانه
10عالی دارم به پرنیان امیدوار میشم کاش با این آقا کیان جور بشن و ازدواج کنن و مهر اد هم از دست الناز دیونه بشه و طلاق بگیره دل منم خنک بشه
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیز احساساتی من❤️
۳ ماه پیشنسترن
00یعنی احتمال داره پرنیان با کیان مزدوج بشن؟🤔
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
بگم؟ 😁😁
۳ ماه پیشطاها
00عالیه
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
🙏🏽🙏🏽
۳ ماه پیش
آوبنا
00تا اینجا خیلی خوب فقط لطفا آخرش مهرداد سربه راه نشه وپرنیان ببخشدش عشق مهرداد از دل پرنیان بیرون بیاد