پارت بیست و چهارم :

راهروی طولانی را تا رسیدن به دفتر پیمود. در نیمه‌باز را به جلو هل داد و وارد شد. کسی در دفتر نبود. به اطرافش نگاه کرد. دکوراسیون قهوه‌ای و چرم هم نتوانست گرمای خاص خودش را منتقل کند. یک میز بزرگ که حدس می‌زد میز منشی باشد؛ چند تابلوی خطی زیبا، چند قفسه کتاب و صندلی‌های چرم که احتمالا برای انتظار مراجعه‌کنندگان بود. با دیدن مردی که یک‌‌دفعه از اتاق بیرون آمد؛ جا خورد و ناخودآگاه یک قدم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    چی شد کیان منصرف شد؟مهرداد لعنتی،دیگه به وکیلم نمیتونم اعتماد کنم

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    0

    پرنیان خیلی ادم ضعیفی میخواد به دخترش چی یاد بده، اینکه یه زن وارد زندگیت شد تو باهاش کنار بیای

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    اخ قربون آدم چیز فهم آقا کیان پرنیان بگو کمک کنه

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    ای وای😅😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!