خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و دوم :
بعد آرام چشمهایش را بست و در آرامشی که بر جانش مستولی شده بود، غرق شد. دست خودش نبود، این مرد که به راحتی نادیدهاش گرفته بود برایش حکم یک مسکن را داشت؛ مسکن که نه، مهرداد برایش مفهوم نفس کشیدن بود. با توقف ماشین هوشیار شد؛ اما نمیتوانست چشمهایش را باز کند. مهرداد پیاده شد و کمی بعد دوباره سوار شد. وقتی صدایش زد پرنیان لاجرم چشم گشود. مهرداد درحالیکه در ظرف آلومینیمی را باز میکرد
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
عالی
00عالی
۳ ماه پیشساناز لرکی | نویسنده رمان
❤️❤️
۳ ماه پیشسمانه
20نویسنده جون رمانت عالیه قلمت مانا ولی تو رو خدا میشه تعداد پارت ها رو زیاد کنی یا پارت های طولانی بزاری موندیم تو خماری ممنون عشقم
۳ ماه پیشسمانه
20کاش پرنیان عاقل بشه دست از مهرداد که هم خدا رو میخواد هم خرما رو برداره واقعا از ضعف پرنیان متنفرم آنقدر که به مهرداد علاقه داره کاش کمی هم به غرورش اهمیت می داد
۳ ماه پیشستاره
10میشه پرنیان دست از دوست داشتن مهرداد برداره؟ و بچسبه به غرورش😮 💨اعصابم خرد شد از دست پرنیان کی میخواد بیدار بشه😔دلم میخواد از مهرداد متنفر بشه
۳ ماه پیشنسترن
20دوس دارم برنده ی این داستان پرنیان باشه الناز بره به درک .رمانتم حرف نداره💜
۳ ماه پیشسوگند
30لطفا اگه میشه تعدادپارت هابیشترکنید🥰 انتظار خیلی سخته🤭
۳ ماه پیش
پرنیا
00چقد پرروعه زنی که هشت سال کنارش بوده رو اینجوری سکه یه پول میکنه