خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و دوم :
بعد آرام چشمهایش را بست و در آرامشی که بر جانش مستولی شده بود، غرق شد. دست خودش نبود، این مرد که به راحتی نادیدهاش گرفته بود برایش حکم یک مسکن را داشت؛ مسکن که نه، مهرداد برایش مفهوم نفس کشیدن بود. با توقف ماشین هوشیار شد؛ اما نمیتوانست چشمهایش را باز کند. مهرداد پیاده شد و کمی بعد دوباره سوار شد. وقتی صدایش زد پرنیان لاجرم چشم گشود. مهرداد درحالیکه در ظرف آلومینیمی را باز میکرد
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
عالی
0عالی
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
❤️❤️
۲ سال پیشسمانه
2نویسنده جون رمانت عالیه قلمت مانا ولی تو رو خدا میشه تعداد پارت ها رو زیاد کنی یا پارت های طولانی بزاری موندیم تو خماری ممنون عشقم
۲ سال پیشسمانه
3کاش پرنیان عاقل بشه دست از مهرداد که هم خدا رو میخواد هم خرما رو برداره واقعا از ضعف پرنیان متنفرم آنقدر که به مهرداد علاقه داره کاش کمی هم به غرورش اهمیت می داد
۲ سال پیشستاره
2میشه پرنیان دست از دوست داشتن مهرداد برداره؟ و بچسبه به غرورش😮 💨اعصابم خرد شد از دست پرنیان کی میخواد بیدار بشه😔دلم میخواد از مهرداد متنفر بشه
۲ سال پیشنسترن
3دوس دارم برنده ی این داستان پرنیان باشه الناز بره به درک .رمانتم حرف نداره💜
۲ سال پیشسوگند
3لطفا اگه میشه تعدادپارت هابیشترکنید🥰 انتظار خیلی سخته🤭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
2چقد پرروعه زنی که هشت سال کنارش بوده رو اینجوری سکه یه پول میکنه