پارت بیست و دوم :

بعد آرام چشم‌هایش را بست و در آرامشی که بر جانش مستولی شده بود، غرق شد. دست خودش نبود، این مرد که به راحتی نادیده‌اش گرفته بود برایش حکم یک مسکن را داشت؛ مسکن که نه، مهرداد برایش مفهوم نفس کشیدن بود. با توقف ماشین هوشیار شد؛ اما نمی‌توانست چشم‌هایش را باز کند. مهرداد پیاده شد و کمی بعد دوباره سوار شد. وقتی صدایش زد پرنیان لاجرم چشم گشود. مهرداد درحالی‌که در ظرف آلومینیمی را باز می‌کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    چقد پرروعه زنی که هشت سال کنارش بوده رو اینجوری سکه یه پول میکنه

    ۲ سال پیش
  • عالی

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    2

    نویسنده جون رمانت عالیه قلمت مانا ولی تو رو خدا میشه تعداد پارت ها رو زیاد کنی یا پارت های طولانی بزاری موندیم تو خماری ممنون عشقم

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    3

    کاش پرنیان عاقل بشه دست از مهرداد که هم خدا رو میخواد هم خرما رو برداره واقعا از ضعف پرنیان متنفرم آنقدر که به مهرداد علاقه داره کاش کمی هم به غرورش اهمیت می داد

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    2

    میشه پرنیان دست از دوست داشتن مهرداد برداره؟ و بچسبه به غرورش😮 💨اعصابم خرد شد از دست پرنیان کی میخواد بیدار بشه😔دلم میخواد از مهرداد متنفر بشه

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    3

    دوس دارم برنده ی این داستان پرنیان باشه الناز بره به درک .رمانتم حرف نداره💜

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    3

    لطفا اگه میشه تعدادپارت هابیشترکنید🥰 انتظار خیلی سخته🤭

    ۲ سال پیش
کپی شد!