پارت بیست :

- کدوم آتیش! اگه پرنیان نبود هیچ‌وقت این‌جوری بین من و الناز شکرآب نمی‌شد!
پرنیان نماند تا بیش‌تر بشنود. تا همین‌‌جا کافی بود. از خانه بیرون زد. مهم نبود چه بلایی بر سرش می‌آید فقط می‌خواست برود. سوار اولین ماشینی که عبور می‌کرد، شد‌. گوشی‌اش که زنگ می‌زد را از جیبش بیرون آورد. مهرداد بود. اجازه داد قطع شود و بعد پیام داد.
- سلام، عزیزم من جایی کار دارم، خودم برمی‌گردم. ممنون Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    3

    واقعااین مقداراز صبر و حوصله ستودنیه...من ک میخوام مهرداد و چپ و رو کنم

    ۱۲ ماه پیش
  • پانی

    1

    باید می فهماند که صداش رو شنیده مهراد عوضی اصلا کسب ک راضی بشه با مرد زن دار ازدواج کنه باید به عقلش شک کرد آخ کدوم آدم عاقلی زندگی دو نفر رو خراب می کنه

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    خوبه باز براش پول ریخت 😒😒

    ۲ سال پیش
  • Sami

    0

    ممنون از قلمتون.عالی

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    ممنون از شما

    ۲ سال پیش
  • asal

    2

    تروخداااا بیشتر پارت بزارین خیلی جذابههه

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    بسیار زیبا💜🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️