خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت بیست :
- کدوم آتیش! اگه پرنیان نبود هیچوقت اینجوری بین من و الناز شکرآب نمیشد!
پرنیان نماند تا بیشتر بشنود. تا همینجا کافی بود. از خانه بیرون زد. مهم نبود چه بلایی بر سرش میآید فقط میخواست برود. سوار اولین ماشینی که عبور میکرد، شد. گوشیاش که زنگ میزد را از جیبش بیرون آورد. مهرداد بود. اجازه داد قطع شود و بعد پیام داد.
- سلام، عزیزم من جایی کار دارم، خودم برمیگردم. ممنون
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
پانی
1باید می فهماند که صداش رو شنیده مهراد عوضی اصلا کسب ک راضی بشه با مرد زن دار ازدواج کنه باید به عقلش شک کرد آخ کدوم آدم عاقلی زندگی دو نفر رو خراب می کنه
۱ سال پیشپرنیا
1خوبه باز براش پول ریخت 😒😒
۱ سال پیشSami
0ممنون از قلمتون.عالی
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ممنون از شما
۲ سال پیشasal
2تروخداااا بیشتر پارت بزارین خیلی جذابههه
۲ سال پیشنسترن
2بسیار زیبا💜🌹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
3واقعااین مقداراز صبر و حوصله ستودنیه...من ک میخوام مهرداد و چپ و رو کنم