پارت پانزده :

مردمک چشمان مهرداد تا سرحد ممکن گشاد شد. بهت‌زده پرنیان را نگریست. گویی ناامیدانه قصد داشت حقیقت یک ماجرا را واکاوی کند. ظاهرا بعد از کنار رفتن پرده‌های خشم، به دور از خط و نشان کشیدن و فرای آن‌چه تظاهر می‌کرد هنوز به همسری که قصد رها کردنش را داشت، اهمیت می‌داد. از جا بلند شد و به پریماه نگاه کرد، گویی تصدیق می‌خواست تا باور کند واقعا درست شنیده است:
- شما چی گفتی؟
پرنیان به زح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    3

    یکی از بدترین اجبارهاو تحمل ها،اجبار به زندگی به خاطر بچه ست🥺🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    غم به دلم میشینه که انقد زنا محجوب و مجبور به سکوتن 😢😢

    ۱ سال پیش
  • مامان آیین

    1

    خیلی خانومی میکنه حیفش واقعا ،کاش اینقدر بی *** نبود

    ۲ سال پیش
  • سهراب

    2

    چقدر زندگی بی ارزشه که یه زن به خاطر بچش و به خاطر اینکه شوهرش با بچه آزارش نده مجبوره به زندگی با این مرد ادامه بده و تحقیر هاش رو تحمل کنه

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۲ سال پیش
  • سهراب

    0

    این داستان بر اساس یک رمان واقعی هست یا با با ذهن خلاق خودتون خلقش کردید ؟؟

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    با توجه به دردهای جامعه‌ست.

    ۲ سال پیش
  • جی جی

    0

    خوب بود دوسش داشتم

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    خیلی هم عالی

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    0

    تااینجا خوب بوده خسته نباشید🥰 امیدوارم پرنیان تواین جدایی طاقت بیاره ومهرداد دوباره به زندگیش برگرده.

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    عزیزم ممنونم از نظرت

    ۲ سال پیش
کپی شد!