پارت چهارده :

پریماه داشت با تلفن حرف می‌زد و شرایط پیش آمده را توضیح می‌داد. ظاهرا کسی نگرانش شده بود، ساعت چهار صبح زن بیچاره را زا به -راه کرده بود. بالاخره وقتی پرنیان پیاده شد، پریماه با دست اشاره کرد چمدان‌ها را می‌آورد و پرنیان می‌دانست چاره‌ای جز قبول لطفش ندارد. با قدم‌هایی کوتاه به سمت در بزرگ خانه‌ی‌ مهری‌جان رفت. دستش را روی زنگ گذاشت، اما در فشار دادن مکث کرد. تمام کارهایش در لفافه-ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • PARNIA

    0

    پریماه دلمن خنک کردی

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    منتظراونجایی هستم ک مهرداد به پاش بیفته

    ۸ ماه پیش
  • نهال

    2

    اخه چرا ایقد این تیکه یخ و دوست داری پرنیان.واقعا درک نمیکنم.

    ۲ سال پیش
  • ....

    0

    والا پرنیان که سهله منم با این حمایتای زیر پوستی مهرداد دوستش دارم الان😂😭

    ۱۱ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    فکر کنم رفتم ببینم کجای داستانی که واسه مهرداد اکلیلی هستی🥰🥰و هنوز جیغ نمی‌زنی🤣🤣🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    این مهرداد چقد بیلیاقته بخاطر یکی که ولت کرده داری با این بیچاره اینجوری رفتار میکنی😒😒

    ۱ سال پیش
  • مامان آیین

    0

    واقعا مردا اینجورین اگه یکیو دوس نداشته باشن راحت کنارش میزارن اصلا به این فک نمیکنن چه به سر روان طرف میاد.

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • م.ر

    1

    آخه آدم چقدر نامرد😖

    ۲ سال پیش
کپی شد!