راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت شصت و یک :
یکسال بعد
شبانه در همان تیمارستانی بستری شده بود که آراز قدیمترها در آن بود و درهمان اتاقی که او بود.
شبانه هنوز عطر او را در اتاق استشمام میکرد و وقتی کنار پنجره میایستاد احساس میکرد ممکن است پشت پنجره دریا باشد و بعد دست میکشید تا او را بگیرد. بیشتر از عشق یا تنفر شبانه نسبت به او احساس ترحم میکرد و دوست داشتنی که به خاطرش عذاب میکشید
دلش نمیخواست کسی ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم جلد دومش به زودی میاد
۱ سال پیشZ.k
1خدا قوت خانم نویسنده.رمان خیلی خوبی بود اما غم انگیز😔
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم ...ممنونم
۲ سال پیشعالی
1عالی
۲ سال پیشبرکه
0عالی بود
۲ سال پیشمژگان دلدار
1بینظیر بود،و چه پایان قشنگی،حض کردم
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
خدا روشکر دوست داشتی
۲ سال پیشابتسام
0حویزاوی
۲ سال پیشابتسام
0حویزاوی
۲ سال پیشموسوی
1رمانتون عالی بود نویسنده عزیزم قلمتون ماناوپایدار
۲ سال پیشنشمین
0خسته نباشی عالی بود مرسی بابت رمان خوبتون
۲ سال پیشسهیل
0خییییییلی عالی بود دمتون گرم👏👏👏👏👏👏
۲ سال پیششبنم
0عالی
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم
۲ سال پیششبنم
0عالی
۲ سال پیشنیلوفر
1خسته نباشید🌹🙏🏼 عالی بود😍👌🏻 آراز خطاهای زیادی مرتکب شده بود ولی با این وجود،دلم براش سوخت🥺
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
من خودمم کلی براش گریه کردم
۲ سال پیشسمانه
2رمانتون عالی بود با یه پایان متفاوت دلم برا همشون سوخت همگی حیف شدن فقط برا ریحان خوب شد که به آرزویش رسید قلمتون مانا نویسنده ی عزیز
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم
۲ سال پیشسوگند
1سلام رمان عالی بود ممنون از شما موفق باشید بریم سراغ رمان خیال گلستان
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
خیلی هم عالی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0نویسنده عزیز رمانت جالب بود اما کاش آخرش هم اینجوری نیمه تمام باقی نمی آشتی آراز چی شد آیا موفق میشه شبانه را نجات بده یزدان بالاخره به دخترش میرسه عشق ریحان به کجا میرسه به نظرم هنوز باید ادامه پیدا می کرد اما در کل رمان جالبی بود مرسی بابت قلمت