پارت دوازده :

صبح آن‌قدر هوا سرد بود که سهند شالگردن سیاه رنگش را به دور گردنش پیچانده بود! همیشه همین بود... صبح به شدت سرد بود و هر چه به ظهر نزدیک تر می‌شد هوا کاملا متعادل می‌شد! ماشین را مقابل مدرسه پارک کرد و منتظر ماند تینا پیاده شود؛ اما دختر از جایش جُم نمی‌خورد! از توی آینه نگاهش کرد و با دیدن چشمان خیره و خشمگینش جا خورد. خودش را ابدا از تک و تا نینداخت و پرسید:
- پیاده نمی...
دختر که انگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    3

    این تینا چرا مثل بچه ۲ ساله ها رفتار میکن خوب سهند گفت نمیتون و دیلیش توضیح داد حالا نمیتونه کاری کن همش دار تیکه مینداز بیچار سهند کی میشه جوابش بد دلم خنک شه😤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تینا واقعا هم خیلی بچه‌اس💔

    ۲ سال پیش
  • asall

    0

    بچه نیست ... کمبود و عقده داره

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    2

    این پسر وقتی یه ماشین مفتی دستشه کلی هم وقت خالی داره چرا نمیره اسنپ؟

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    3

    اون لحظه ای که خانومه گفت قبلا توی این مغاره چه اتفاقی افتاده و سهندی که شنید🥺سهند خیلی خیلی مظلومه واقعا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره بنده خدا 🙁💔

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    2

    خیلی قشنگ بود ولی دلم برای سهند می سوزه خیلی مظلومه🥺 ببخشید یه سوال داشتم اتفاقات رمان دومینو همزمان با رمان مهمیز های سیاهه؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم از نظرت عزیزم💚درمورد سوالت چون جوابم طولانی بود توی اطلاعیه درموردش نوشتم؛ امیدوارم قبل از حذف شدنش برسی و بخونی💋

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    تینا جنساشو از کجا میگیره دختره نچسب،کم بنده خدا خاکبر سری داره حالا اینم شده قوز بالا قوز واسش

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    برسه اون روزی که تینا دست از سر این بیچاره برداره😅

    ۲ سال پیش
  • moon

    1

    چقد تینا رو مخه و بیچاره سهند

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی خیلی زیاد🥺

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💚💛❤️💙🩵💜🤎🧡

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    سهند کم مشکل داره تینا لوس هم اضافه شده،خوب برو یه پولدار پیدا کن به این بیچاره چرا گیر دادی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره بنده خدا واقعا این دختر اذیتش می‌کنه🥺💔

    ۲ سال پیش
  • بهار

    0

    ❤❤❤❤❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️