پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت نود و پنجم :
چشمان سها دوباره به حیان برگشت. او لیوانش را محکم در دست گرفته بود، انگار که اگر لحظهای آن را رها کند، خشم درونش فوران خواهد کرد. سها حس کرد باید جلو برود، حرفی بزند، کاری بکند تا چیزی خراب نشود. اما هنوز قدمی برنداشته بود که دید برادرش کنار حیان قرار گرفت.
هر خندهای که روی لبهای آسمان نقش می بست، هر کلامی که جیمز به او میگفت، مثل سیلیای بود که مستقیم به صورت حیان میخورد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
1قطعاً یکی تهدید کرده ک اینطوری می کنه:) هنوزم آسمان دوست داره.
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا بود👏🙏🌹
۲ سال پیشمهدیه
2مشکلم اینه که حیان چرا با اسمان و الینارز درمیون نمیزاره؟ چرا تنهایی میخواد بار رو به دوش بکشه؟ در صورتی که این بین،همه عزیزاش دارن زجر میکشن... از نظر منی که خارج گودم این نگفتن اینکه چی شده اشتباس،
۲ سال پیشمهدیه
1کلا با این جور اتفاقا مشکل داشتم و دارم :) خداکنه تو زندگی واقعی آدما از این خبرا نباشه. حیان یه اتفاقی افتاده که به این اذیت شدنه تن داده، معمولا تو بعضی رمانا از این اتفاقا میوفته (بقیه تو نظر بع
۲ سال پیشآمینا
0🥺🥺🥺😢😢😢
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0گلبم شکست برای دوتاشون💔💔 ممنون نویسنده جون ❤️🌹
۲ سال پیشستاره
2حیان چراکشش میده وقتی اینهمه دوستش داره الان به نفع کی داره کارمیکنه الینارز،شرکتش،خودش،سها؟؟؟
۲ سال پیشاسرا
4حیان پرتوقع چراوقتی اون باسهاست بفکرآسمان نیست چطورالان آتیش گرفت🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
1چقدر خوب حیان آسمان با جیمز دید...شاید الان دیگ بتونه حس آسمان بدبخت وقتی پیش سهاست رو درک کنه:)