پارت صد و بیست و هفتم :

جوابم را نداد و کلمه‌ی عاشقته در گوشم بیشتر تکرار شد. می‌توانست بگوید عمو فرزین، پدرم، حتی نازی، حتی زن‌عمو حتی ... نگفت، نگفت و این نگفتنش مرا بیشتر به فکر فرو برد.
می‌توانستم جواب او به سوالم باشم؟
قلبم به تپش افتاد. حالی داشتم عجیب و غریب. یک طور استرس، یک طور دلواپسی عمیق که باعث می‌شد بی‌قرارشوم و تاب و توانم را از دست بدهم. اگر چنین چیزی ممکن می‌شد من واکنشم چه بود اصلاً ...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!