پارت شصت و پنجم :

هزاران فکر بود که از سرم می‌‌گذشتند و می‌‌رفتند: «چرا ساکت شدی؟ چرا لال مونی گرفتی؟ مگه این دختره آب زیرکاه عشق شوهرت نبوده؟ مگه همین چند دیقه پیش رامین به خاطر اون دستش رو رو صورتت بالا نبرد؟ پس چرا می‌‌خوای براش چایی آماده می‌‌کنی؟! برو یه چیز بهش بگو. بگو تا عقده‌‌های دلت خالی بشه.»
چند بار خواستم به سمت پذیرایی بروم و هر چه در دل داشتم نثار نگار کنم اما به سختی جلوی خودم را گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    به به مژده هم دقیقا کار رامین رو انجام میده بااینکه از همین درعذابه

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    نگارایرادبه رامین میگیره ولی خودش بدتررفتارمیکنه 🙏💞💋

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌💞

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    همونطورکه مژده روی نگارحساسه ونمیخوادرامین به نگارتوجه نشون بده،فکرمیکنم وقتی رامین روی مانی حساسه،مژده هم بایدرعایت کنه اگه اعتماددوطرفه میخواد

    ۱ سال پیش
  • سوگند

    2

    یعنی رامین مژده رودیده که بامانی هست؟؟

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    پارت بعد مشخص میشه🧡

    ۲ سال پیش
کپی شد!