پارت شصت و یک :

کم کم میهمانها آمدند. اول از همه مهرناز ولادن و بعد هم عمه بدری. با هر سه‌‌اشان روبوسی کردم و پشت سرشان نسیم و زنعمو فرحناز را دیدم و به شوق آمدم. بعد از آنها هم زنعمو شکوفه آمد. صدای زنعمو شکوفه را شنیدم که با ناراحتی رو به جمع گفت:
ـ فرزاد تصادف کرده.
من و مادرم نگران شدیم و فوراً پرسیدیم:
ـ با چی؟!
زنعمو به ما نگاه کرد:
ـ با یه پراید. خدا رو شکر خیلی بهش صدمه نخورده. سرش ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    0

    نمیدونم چطوری نظرم رو بگم شاید رامین به خاطره اینکه در سنی که عاشق شده بود ونتوانست ابراز احساسات کنه الان براش سخت باشه یا به خاطره امتحان مژده برای پخته شدن احساسات مژده برای زندگی مشترک

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    شک کردن و بدگمان بودن دمار از روزگار آدم درمیاره

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    1

    سلام به نویسنده عزیز ممنون از پارت قشنگتون چرا رامین اینطور رفتار میکنه خیلی سرده باید با آرامش حرف بزنه به نظر من مژده حق داره طلاق بگیره رامین اصلا تلاشی برای رابطش نمیکنه

    ۱ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    رامین به مانی حساس مژده به دخترخاله ایناچرااینطور🙏💞💋

    ۱ سال پیش
کپی شد!