پارت چهل و هفتم :

روی تخت نشستم و اجازه دادم اشکهایم سرازیر شوند. احساس بدبختی می‌‌کردم که بدون شناخت کافی از رامین همسرش شده بودم. رامین هیچ شباهتی به همسر رویاهای من نداشت! صدایش را از پشت در شنیدم:
ـ حالا چرا قهر کردی؟!
حتی دلم نمی‌‌خواست صدایش را بشنوم. در اتاق را باز کرد و داخل شد. نگاهش نکردم اما سنگینی نگاهش را روی خودم حس می‌‌کردم. صدایش را متعجب و آرام شنیدم:
ـ گریه کردی؟!
با پشت دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    آخی دلم برای مژده میسوزه همش تو خونه تنها هست🥺🥺عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💔🤍

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    هیچ زندگی بدون مشکل نیست وزن را خدا طوری آفریده که صبور باشه امیدوارم مشکلات زیادی پیش نیاد آدم متاهل نباید زمان مجردی ومتاهلی رو بررسی کنه قطعا زمان مجردی برای خودمان بودیم ولی متاهل میشم دو نفر عالی

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌♥️

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    رامین چرامژده برای ازدواج انتخاب کردبعدعلت متوجه میشیم یانه🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بله عزیزم. در طول داستان همه چیز مشخص میشه💞

    ۲ سال پیش
  • منتظر

    0

    عالی عالیییی

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    تشکر عزیزم💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️