عشق معکوس به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و پنجم :
سه ساعت تمام من و آرزو مشغول درست کردن غذا بودیم و در این مدت آرزو متوجه دست و پا شکسته بلد بودن آشپزی من شده بود و با صبر و حوصله سعی داشت غذای مورد نظر را به من آموزش دهد. در حالی که پشتم به حاج خانم بود، گفتم:
ـ نذاری عمت بفهمهها! خجالت میکشم!
خندید و گفت:
ـ اون انقدر مهربونه که اگه بدونهام چیزی نمیگه!
شام که حاضر شد، حاج خانم همه را برای صرف غذا صدا زد و لحظاتی ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌💖
۲ سال پیشZarnaz
0به نظرم بهم میان 😍ولی رامین خیلی خشکه یکم نرم تر باید بشه به قول مژده برای غذاش باید یکم تعریفش می کرد بعد انتقاد باهاش موافقم با مژده عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
رامین منطق و عقلش از احساساتش جلوتره. ناخواسته مژدهرو میرنجونه💞
۲ سال پیشاسرا
2خوب رامین باعشق ازدواج نکردتابتونه باعشق بگه🙏💋💞
۲ سال پیشاکرم بانو
2واقعاهیچی بدترازدرک نکردن یه زن نیست
۲ سال پیشزینب
1خدا آخر وعاقبت این ازدواج رو خیر کنه که بعید میدونم ختم بخیر بشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شبنم
0گاهی نداشتن تجربه و آگاهی در نوع رفتار باعث دل چرکین شدن میشه وچشم پوشی تو این مواقع چقدر برای یادگیری وتفاهم تاثیر گذار