شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت نود و سوم :
دستش هایش را بالا آورد و کف کوتاهی زد. سرش را تکان ریزی داد و گفت:
-این بهترین نمایشی بود که دیدم.
با حاضرجوابی تمام گفتم:
-یا شاید هم تنها نمایشی که هر دو ازش خبر داشتیم؟
سرش را کج کرد تکان ریزی داد و گفت:
-اره اینطور هم می تونیم بگیم.
دست به سینه روی مبل ولو شدم و گفتم:
-آرن؟
-بگو عروسک؟
-وقتی این بازی تمام بشه، چه اتفاقی میوفته؟
برای لحظه ای سکوت پابرØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ساناز
0💜❤️💙🩵💚🤎🧡💛
۲ سال پیشآیرین
0عاالیه👏👏👏
۲ سال پیشم.ر
0زیبا مینویسی بانو🥰
۲ سال پیشلیلی
3آی خوشم میاد آرن حرص فریدو در میاره ها😂😂😂😂کیف میکنم حسابی💅🏻 دست شما درد نکنه حدیث جون😍💖
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بوووس
۲ سال پیشفیونا
0بازی الیسا در سرزمین شیطان🌝❤️
۲ سال پیشفاطمه
0یک رمان فوق العاده متفاوت ممنون بانو
۲ سال پیشرونیا
0مثل همیشه عالی ،باید بگیم منحصر به فرد بود کاشکی کلمه ایی بالاتر از منحصر به فرد بود تا میگفتم❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥با این رمان روزمون دیگه عالی شد مثل صبح که امید آرمی ها اومد،خیلی خیلی هوشم اومد از رم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آلیس
0🩷🩷🩷عالی