ماتیلدا به قلم حانیه باصری
پارت هشتاد و ششم :
دستمو روی دستگیره در فشار دادم و شوک شده از حرفی که شنیدم سرجام خشکم زد.
چقدر... چقدر که همه چیز ترسناک بود!
صدای زنگ مجدد گوشیم منو به خودم اورد و قبل اینکه لئون بپرسه کیه سریع درو باز کردم و رفتم بیرون و جواب دادم :
- الو... بگو شایان
- آدرسایی که اون پسره داده رو تک به تک بررسی کردم یک موردش که از همه مشکوک تر بود برای فردا شبه، سفارش چندتا جعبه کوکی داده اما مهمونیه بزرگیه، ط
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0واقعا فوق العاده بود محشر خسته نباشید