پارت هشتاد و ششم :

دستمو روی دستگیره در فشار دادم و شوک شده از حرفی که شنیدم سرجام خشکم زد.
چقدر... چقدر که همه چیز ترسناک بود!
صدای زنگ مجدد گوشیم منو به خودم اورد و قبل اینکه لئون بپرسه کیه سریع درو باز کردم و رفتم بیرون و جواب دادم :
- الو... بگو شایان
- آدرسایی که اون پسره داده رو تک به تک بررسی کردم یک موردش که از همه مشکوک تر بود برای فردا شبه، سفارش چندتا جعبه کوکی داده اما مهمونیه بزرگیه، ط

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر آبی

    0

    واقعا فوق العاده بود محشر خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالییییی ای جونم چقدر قشنگ بود محشر بود مرسی حانیا جونم 😍❤️منتظر بود سردار به میره احساساتشون بروز بده😁🤣

    ۲ سال پیش
  • شیوا

    0

    فوق العاده فوق العاده فوق العادهههههه🥲😍

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    چه ذوقی هم کرده.کوفتت نشه 🥰🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!