پارت نوزده :

🤗🤗#_قرار_قلب‌های_ما...
#پارت_19

سوده‌ای که شروع کرد به رگبار بستن که ساره فقط دعا کن امشب گیر مامان نیفتی؟

بدون توجه به شمردن مجازات‌هایی که مامان می خواست برایم اعمال کند پرسیدم:

_الان شما رفتین مهمونی؟

سوده یک بله‌ی کشداری گفت و ادامه دادم:

_گوش کن اجی منم امروز گرفتار شدم.. بد اوردم جون خودم. همون اول که ماشین خراب شد و دیر رسیدم...بعدشم تا س

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    0

    وای خدااااا، چراانقدرگیجی دختر،، وااااای

    ۱ ماه پیش
  • نهال

    3

    من تازه این رمان جذاب رو پیدا کردم واقعا عالیه. خیلی هیجان زده ام بقیش بخونم واسه همین نمیتونم هرپارت کامنت بذارم عذر نویسنده جان😘😘😘

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    خیلی خوبه

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ای خدا یعنی گیج ویج بود😅

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    1

    رمان خیلی جالب و پر ماجرائیه..دمتون گرم👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    چه سوتی بزرگی🤭🤭

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!