قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت سیزده :
سوده که موفق نشده بود لباسش را نجات بدهد داشت توسط مامان برنامهی روزانه می گرفت.
تنها شباهت من به خواهرم همین قد و وزنمان بود. هر چه سوده شبیه مامان سبزه رو بود با موهای فر، من شبیه بابا و فرزین سفید پوست بودم با موهای لخت و بور. سوده به خاطر تربیت با حوصلهی مامان آرام و موقر بود ولی من با توجه به دم خور بودنم با فرزین و افشین نسبت به سوده بهبه چه دختر خانمی دنبالم نداشتم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

خواننده
0خانم رمضانی قلم خوبی دارند و کارکترها همیشه آدمهایی عادی اطراف. خودمون هستند . اما ظاهراً اینبار هم قصه و هم آدمها متفاوت هستند.