پارت سیزده :

سوده که موفق نشده بود لباسش را نجات بدهد داشت توسط مامان برنامه‌ی روزانه می گرفت.

تنها شباهت من به خواهرم همین قد و وزن‌مان بود. هر چه سوده شبیه مامان سبزه رو بود با موهای فر، من شبیه بابا و فرزین سفید پوست بودم با موهای لخت و بور. سوده به خاطر تربیت با حوصله‌ی مامان آرام و موقر بود ولی من با توجه به دم خور بودنم با فرزین و افشین نسبت به سوده به‌به چه دختر خانمی دنبالم نداشتم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خواننده

    0

    خانم رمضانی قلم خوبی دارند و کارکترها همیشه آدمهایی عادی اطراف. خودمون هستند . اما ظاهراً اینبار هم قصه و هم آدمها متفاوت هستند.

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    0

    حالا اون پسر کی بود🤔

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    😎😎😎

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    🤗🤗🙏🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    اون مراقب یا اون پسر کی بود نکن یکی از ۵ نفر بود باش🤔

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    ساره بهمون میگه😎😎

    ۲ سال پیش
کپی شد!