چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت نوزده :
***
مانند همیشه صدای کفشهای پاشنه بلندش در سکوت نیمهشب راهروی آپارتمان پیچید؛ اگرچه آسانسور از تعداد گامهایش میکاست، اما همان فاصلۀ اندک میان دو واحد مقابل هم، سبب میشد پاشنۀ تیز کفشهایش در مغز ساکنین رژه رود.
برخلاف همیشه صدای سلامش را خارج از چهارچوب گشوده شدۀ در شنید؛ با خودش نه، با همسایهای که همیشه آن ساعت از شب غرق خواب بود و آن شب گوش تیز کرده بود برای گامهای
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
چقدر تیزبینانه به این موضوع اشاره کردید. احسنت
۱ سال پیشHelia
0آفرین دقیقا چرا آخرین آرزو
۷ ماه پیشاکرم بانو
0هیچ *** ازفردای خودش خبرنداره😔😔😔
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله واقعا
۲ سال پیشلیلا
0اخی آخرین ارزوش رو ندید🥲
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
):
۲ سال پیشAa
1ممنون زیبا بود🙏🌺
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون از شما ❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بهاره نوربخش
1چرا آخرین آرزو؟ این جمله شک برانگیزه