پارت هشتاد و یک :
خندیدم و با تعجب گفتم: کی خواست تو رو بغل کنه؟
- با حسرتش می میری.
بعد هم دستش رو به کمرش گرفت و به سمت در رفت.
زمزمهٔ آرومش رو در آخر شنیدم: تولدت مبارک.
خواستم بشینم که هایلی گفت: وایسا من بغل می خوام.
لبخندم رو پررنگ کردم و توی آغوشم گرفتمش.
همراه آندریا بزرگ شده و انقدری قد کشیده بود که برخلاف قبل دیگه توی بغلم گم نمی شد.
بهش احساس مادری داشتم اگه اون نبود تنهایی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
N
3عالیه
۲ سال پیش?
2فقط رایان
۲ سال پیشسهیل
7فکرکنم مشتری جدیدشون رایان باشه ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥
۲ سال پیشفاطمه
6بنظر من رایان چون همکار آگوست هم هست هر دو تا پلیس ان
۲ سال پیشال
3مطمئنم یا اراده یا رایان
۲ سال پیشر
2یا رایان یا آراد شکم بیشتر ب آراد هست
۲ سال پیشصحرا
4چدا حس میکنم اشناس شایدم رایان باشه😑
۲ سال پیشفیونا
1yes!!
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بسیار زیبا بود
1بسیار زیبا بود