پارت هفتاد و چهارم :
با خوردن بیلم به انتهای نرم تر خاک و پیچیدن صدای برخوردش با سنگ، ایستادم و نفسی تازه کردم.
پشت دستم و روی پیشونی خیس از عرقم کشیدم و بیل رو از گودال بیرون انداختم.
دستم و روی لبههاش گذاشتم و با زحمت بدن خسته و خاکیم رو ازش بیرون آوردم.
دو تا دستم و روی گونههای ملتهم گذاشتم و با نفسهای عمیقِ پی در پی و نشستن روی چمن، سعی کردم خستگی بیانتهام رو آروم کنم.
چهارزانو نشس
لطفا صبر کنید...

نسترن
3واای چقد باحال جوابشو میداد😁