پارت هفتاد و سوم :
پوزخندی زد و با تمسخری پنهون توی لحن تندش گفت: حرفهای قشنگین... ولی تا کی میتونی از گذشته و کسی که قبلاً بودی، فرار کنی؟ اگه واقعاً میخواستی همه چیز و رها کنی، پیشنهاد راینر رو قبول می کردی.
طرهٔ آویزون جلوی صورتم رو کنار زدم و نفس حبس شدهام رو آه مانند بیرون دادم.
- هیچوقت نگفتم آسونه، هیچوقت هم باور نکردم گذشته برای همیشه دست از سرم برمیداره؛ مهم نیست توی آینده چه ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ثریا
2وایی نمیدونم چی بگم🥲😭