پارت هفتاد و هفتم :

کوهیار و پندار هم‌زمان باهم صحبت کردن و هردو دوچیز متفاوت گفتن که با شنیدنش چشمام از تعجب مطمئنم دیگه از این بزرگ‌تر نمی‌شد.
کوهیار- جا بندازیم.
پندار- آتل ببندیم.
دکتر لبخندی زد و گفت:
-برادرات خیلی دوستت دارن آ!
بعد رو به پندار و کوهیار گفت:
-اما فکر کنم خودش باید انتخاب کنه‌، نه شما آقایون.
پندار با اخم گفت:
-من برادرش نیستم.
به خاطر این که نخندم لبم‌و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • سنا

    0

    اون عکس آخری اسمش پیدا نیست اسمش چیه

    ۱ هفته پیش
  • روژان کاردان | نویسنده رمان

    شیوا❤️

    ۱ هفته پیش
  • الناز

    0

    خیلی معلومه دارم از حسودی پارتا رو پشت سر هم رد میکنم😢😭 پندارم آرزوست😍😍

    ۸ ماه پیش
  • آمنه

    1

    سلام عالی بود به نظرم کار پندار خیلی عجیب ورفتار شیوا طوری هست انگار جای برادرش رو میدونه وحتی پندار هم میدونه ومیخواد قبل از اینکه کوهیار چیزی بفهمه بتونه نظرش رو جلب کنه تا بعد از شکایت منصرف کنه

    ۲ سال پیش
  • دانه

    1

    عالی مثل همیشه. روژان جان عالی پیش رفتی.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️