پارت صد و هفتاد و هفتم :

مریم و آوا با یه تمرکز خاص و ظرافت تمام درحال وصله کردن توری به موهام بودن.
مهسا همین‌طوری فرت و فرت داشت به سام بد و بیراه می‌گفت:
- خاک تو سر بی‌مغز من کنن چطور یه زمانی این پسره وحشی به چشام خفن بود فقط خدا می‌دونه! گول قیافش و خوردم گذاشتم باهات بپره رخشا وگرنه... .
دریا دلخور سعی داشت مهسا رو آروم کنه:
- عه مهساا تو شب جشن ازدواجشون این حرفا چیه آخه؟
- خب چی‌کار کنم دریا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کوثر

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • مارال

    0

    عالی بود خسته نباشی نویسنده عزیز موفق باشید 😊

    ۲ سال پیش
  • زینب

    1

    واقعا یکی از بهترین رمان هایی هست که خوندم و نویسنده واقعا وقت گذاشته براش چه آخر وچه در طول نوشتن رمان 🫠🙃😍

    ۲ سال پیش
  • زینب

    1

    واقعا عالی مینویسی عزیزم حرف نداری مشتاقانه منتظر فصل چهار هستم 🤗🤗😍😍🙃🫠

    ۲ سال پیش
  • Asal

    0

    چرا احساس میکنم قراره آخرش غم انگیز تموم شه؟تو رو به حضرت عیسی نکن این کارو با ما مریم جون!!😖🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    1

    تو طول خوندن پارت، جوری نیشم بازه که مامانم هی بر می گرده چپ چپ نگام می کنه 🙈 اینم از پایان فصل سوم و احتمالا الان قراره به اون صحنه های حساس و اکشن برسیم🫀😎🔫

    ۲ سال پیش
  • مریم بهاور84 | نویسنده رمان

    مامانا چرا همه این‌شکلین؟ 😂🤦🏻‍♀️

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    وای.مریم بانو یه تار مو از سر این دوتا وآرمان کم بشه دنیای رمان رو به آتیش میکشم🤭

    ۲ سال پیش
  • مریم بهاور84 | نویسنده رمان

    داره ترسناک می‌شه😂

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!