پارت صد و هفتاد و هشتم :
"فصل چهارم"
" رستگاری، برای جمعی از آدمیان عادت، و برای جمع دیگر رویاست. مهلکه ارتباطات جمعی، تعیینکننده نقش هر مهره در بازیست. سرنوشت نیز پوچترین واژهایست که انسان ساخته و اگر ناخواسته درگیر این مهلکهی همگیر شوی، قایقی هستی که بی مقصد به دل اقیانوس افتاده و به چرخهی عذابی بی انتها گرفتار شده. "
#دانای کل
مایک با برداشتن ساک دستی مشکیگون، چنگی به انبوه زلف
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فلانی
0سام گنگ
۲ سال پیشمارال
0عالی بود فقط اونجا که سام رو رخشا غیرت و تعصب داره خیلی خوبه 😊😉😍😍
۲ سال پیشمبینا۱۹
0عالی عالی عالی فقط غیرتش رو رخشا🤩🤩
۲ سال پیشTaranom
0عالی ممنون خانم نویسنده ، به شدت شخصیت سام رو دوست دارم با ایتکه به شدت ترسناکه
۲ سال پیشفیونا
0آخی... قلبم اکلیلی شد🥺 داره چهل نفر آدم و به خاطر رخشا تهدید می کنه❤️
۲ سال پیشم
0خیلی خوب بود،بالاخره به بخش هیجانی وعملیاتی کار رسید
۲ سال پیشآمینا
0ای جان چه نسخی میکشه🥰🥰🥰 رخشا هم مثل منه پس
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ندا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
چرا نائب رئیس مایک رو دوسش داره و انقدر روش حساسه؟؟؟؟