پارت هشتاد و پنجم :

_فکر کردی پول من‌و میخوری ویه آبم روش!
پروانه دیگر به حرف های مرد توجه نمی کرد!البته که مخاطبش هم نبود.
_ما شغلمون قاچاق انسانه،نفه یه لحظه به این فکر نکردی که تمام دنیا رو زیر رو میکنیم تا یه جای سالم تو بدنت نزاریم؟واقعا تو چیزی به نام مغز تو کله‌ت هست؟
به طرف حامی رفت وموهای او را گرفت.
_کو ببینم مغز داری اصلا..
موهای اورا رها کرد وکله‌ی حامی پایین افتاد.خون زیادی از د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    هورااااا بالاخره چیز های مهم رو فهمید از همه مهم تر وجود هوتن بود😍💃عالییی بود مرسی فرگل جونم 😍فقط اونجایی که هوتن زد داخل گوش خودش خیلی باحال بود 🙈😁

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزممم مرسی از خودت🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️