پارت چهل و چهارم :

سگرمه‌های مارتین در هم رفت. از حرف‌هایش سر در نمی‌آورد. لحنش حالت پرسشی و شگفت به خود گرفت:
- پس...پس ما چجور طلسم نشدیم و سالمیم؟ چرا فقط ما؟!
سیریوس به‌نظر از سوال و جواب خسته شده بود. آشفته حال سرش را به سمت دسته‌ی صندلی کج کرد. دستانش کرخت شده بود و مطمئن بود اگر طناب‌ها باز شود، ردشان روی مچش مُهری زده است.
الکس بر آشفت:
- خب حرف بزن دیگه گلادیاتور! تو که میگی بهت اعتماد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️