به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت شصت و ششم :
با اخم نگاهش کردم. مشکوک بود. چرا باید به او اعتماد میکردم؟ من فقط یک هفته بود که میدیدمش، آن هم روی هم رفته چهار ساعت وجودش در این خانه حس شد. دلیلی نداشتم که به او اعتماد کنم. همانجا نشستم و درحالی که سیدی آنابل را سرجایش میگذاشتم زمزمه کردم: «نیازی نیست... همین فیلمها رو دوباره میبینم.»
پیرزن هم بدون اصرار به سمت در رفت. حسی دلم را قلقلک میکرد تا به دنبالش بروم؛ ولی در مقاب
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیا
0هااااا میگم چرا یهویی الک عاشق دل خسته شدا😒
۲ سال پیشاوج
0عالی. امید به بهبود وضعیت زال دارم و همکاریش با برفین برای نابودی تمامی افراد زمهریر آزادی تمامی دختران
۲ سال پیشKimia
0میگم الک کاکو نمیخوای اروم پیش بری؟ خو حرومزاده حداقل به بچه رحم کن
۲ سال پیشنرگس
0الهی قربونت برم برفینی
۲ سال پیشآمنه
0ممنون واقعا عالی بود مرسی هیجان زیاد شده ومشتاق پارت های بعدی هستم
۲ سال پیشAa
0عالی بود ممنون👏🙏🌹
۲ سال پیشندا
0عالی زال تراول خوب بودتابرفین بفهمه زمان میخواست
۲ سال پیشفاطمه
0رمان زیبای است من برای هر قسمتش لحظه شماری مکنم مرسی
۲ سال پیشم.ر
0🤧چقدر ناراحت کننده
۲ سال پیشزهرا
0می دونستم الک یه قصدی داره ملیکا واقعا رمانت حرف نداره دمت گرم بی صبرانه منتظره قسمت بعدیشم..
۲ سال پیشآسیه
0وای زال بیچاره خدا کنه حالش بهتر شه واقعا پارت قشنگی ممنون خانم کاظمی
۲ سال پیشمونت
1حالم از الک بهم خورد . دلم میخواد تیکش کنم .مردک *** خدا کنه زال خوب بشه
۲ سال پیشالی
0از هیجان نمیدونم چی بگممممممم مشتاقانه منتظر پارت بعدیمممم😭😭😭😭 وای من عاشق برفینم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Jvyc
0خوبه