به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهل و نهم :
ادوارد ابرو بالا انداخت و بیحوصله پرسید: «کجا؟!»
نفس عمیقی کشیدم، چقدر سخت است توضیح دادن چیزی که در ذهنت میگذرد. تا به حال از این کارها نکردهام. بیحوصله و کلافه پاسخ دادم: «من جای مرت و بلدم... خب از خونش میام دیگه، دختر خوندش محسوب میشم... میدونم الآن کجاست!»
نادیا خندید و به بازویم زد:
- میدونستم، تو دختر باهوشی هستی!
عبدالله کلافه غرید: «سریعتر بگو... یه نقØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
3چه لحظه های قشنگی ولی کی میدون روز بعد برای برفین و الک چه اتفاقاتی می افتد و از الان زال از برفین خوشش نمیاد چرا که زندگی کسی که هویت ندار سفید است مثل برف نمی شود کاری کرد رئیس کیه 🤔😉
۲ سال پیشدنیا
6بابا برفین الک چی داره چسبیدی بهش ، برو بچسب به زال😂😑 این حجم از حیوان بودن صاحب مرا ازرده خاطر نمود🥲💔
۲ سال پیشنفیسا
3عالی رمانت.ولی نمیدونم چرا نظرات منو نمیزارن😭😭😭😭😭
۲ سال پیشNarges.g
4چراحس میکنم الک به زودی می میره؟.. واینکه صاحب واقعا یه روانی تمام عیار بوده آدم هر لحظه متعجب تر میشه
۲ سال پیشغلامی
3من انقد دلشوره دارم برا برفین که حد نداره از این طرف ازمون از این طرفم صاحب عوضی خدا بخیر کنه برفین بیچاره
۲ سال پیشفیونا
3منی که قلبم داره تند تند می تپه واسه آزمون برفین و اون قسمت های هیجانی🫀👀
۲ سال پیشنمیدونم
4رسما اعتراف میکنم با این پارت قلبم اکلیلی شد بیچاره برفین و الک خدا آخر و عاقبت این داستان و بخیرکنه😂😘
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفینِ زال
4اه اه چندشم شد آخه دختر تو نمیگی بیچاره زال اونجا تنها ایستاده و تو داری الک رو بغل میکنی؟ وای دمت گرم خرس قطبی من، حرفت عالی بود🤌👌🤣