پارت بیست و نهم :

- چه‌طور نفهمیدی؟! چه‌طور به ذهنت نرسید؟!
- مهرداد!
هشدار سیاوش به مهرداد کمترین کاری بود که می‌تونست انجام بده، چون خودم به محض دادی که سر مینا زد می‌خواستم وارد هال شم و درست و حسابی از خجالتش دربیام که با جمله‌ی بعدی مهرداد سرجام خشکم زد:
- چیه؟! می‌خوای لال شم و چیزی نگم؟! کسی که فکر می‌کردم عقل کله و تو هر شرایطی از ما دوتا نره غول بیشتر می‌فهمه حتی به خودش زحمت فکر کردن Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مصی

    0

    سلام خسته نباشین ممنون بابت رمان زیباتون ببخشید من متوجه نشدم مگه مینا چیکا کرده که میلاد انقد عصبانی شد خب خود میلاد ازقضیه زنه خبر داشت میتونست با باباش درموردش حرف بزنه اگه میشه برام روشن کنین ممنون میشم شاید من درست متوجه نشدم

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    سلام ❤️ خیلی خیلی ممنونم از لطفتون🥰 ببین میلاد فقط یه سری جزئیات و میدید و شک داشت ولی مینا از خیلی وقت پیش متوجه شده بود که یکی هست و فلان... البته من خودم جزییات و قشنگ یادم نمیاد ولی اینو می‌دونم که مینا می‌تونست یه جورایی هشدار بده به برادرا، که فکر کرد نیازی نیست. ولی درکل میلاد یکم زیادی واکنش

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    نشون داد چون وابستگی شدیدی داره 🙏❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • مصی

    0

    آهان الان متوجه شدم من فکرمیکردم مینا هم همزمان با میلاد فهمیده ممنونم از توضیحاتتون خیلی متشکرم که اینقد خوبین وبه سوالات ما پاسخ میدین وبابت نوشتن این رمان زیبا که باعث سرگرمی ماشده تشکر میکنم انشاله به هرچی که میخوای برسی عزیزدلم😍♥️🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم وظیفمه🥹❤️ ممنونم از دعای قشنگ و حمایتت 😍 همچنین برای خودت عزیز 🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    4

    میدونستم کار زنه ست لعنتی میلاد حق داره عصبانی بشه ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    آره دیگه کار مینا ممکن بود فاجعه به بار بیاره 🤦🤦🤦

    ۱ سال پیش
  • ...

    2

    وقتی فکر میکنم میبینم مینا خیلی بیشتر برای میلاد فداکاری کرده، انگار مینا داره جمعش می کنه

    ۲ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    یه جورایی به میلاد حق میدم، مینا یکم زیادی بیخیاله. با بیخیالیش نزدیک بود سر مهدی رو به باد بده. به نظرم اونم باید از داشتن میلاد شکر کنه، میلادم مردیه که هر بار به شکل های نامحسوس تلاش کرده قلبشو به دست بیاره. یعنی در نهایت همیشه میلاد نازشو کشیده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️