پارت یازده :

ارباب بدون اینکه با من خداحافظی کنه گزاشت رفت و گل نسا خانوم هم پشت سرش بیرون رفت،اون حتی فکر نمیکرد من زنشم انقدر حالم داغون بود حد و حساب نداشت،اما من نباید جیک میزدم،اینجا من درست بود لفظی زن دوم ارباب بودم اما در مقابل افراد این عمارت هیچی نبودم،هیچی!
بعد از اینکه صدای روشن شدن جیپ ارباب رو شنیدم و روشن کرد و رفت من موندم و تنهای های بیکارنم،وقتی ارباب اینجا بود حتی با تمام بی محÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    خوب بود عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود ❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • نهیر

    0

    ّهترین است

    ۱ سال پیش
  • نهیر

    0

    ایا آفتاب زیاد رنج میبینه

    ۱ سال پیش
  • موسوی

    0

    رمان جالبیه

    ۱ سال پیش
  • حدیث

    0

    ارع احساس ناراحتی

    ۱ سال پیش
  • ص

    0

    مهتاب وگل نسا چون مهربان دل سوز مهتاب هم صبور عالی

    ۱ سال پیش
  • ص

    0

    به خدا عالی هسش تو رو جان عزیزت دم دقیقه نظر نخا عالی به قران

    ۱ سال پیش
  • دلارا

    0

    عالیهههههههههههه

    ۱ سال پیش
  • بله هرلهظه برای

    0

    خوندن پارت بعدی هیجان داشتم

    ۱ سال پیش
  • سلین

    0

    خیلی عالیه

    ۱ سال پیش
  • مریم‌

    0

    خیلی عالیه

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    خیلی عالیه

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    خیلی عالیه

    ۱ سال پیش
  • آیناز

    0

    خوبه اما ازاین ک افتاب انقدر میترسه ی خجالت میکشه بدم میاد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️