پارت شصت و ششم :
گوشهٔ ستون ایستادم و دستی به دامن لباسم کشیدم، طرهٔ بلندی از موهام رو دور انگشتهام پیچیدم و بعد از چند ثانیه مکث رها کردم.
از گوشهٔ چشم به انعکاس صورتم توی آینهٔ نگاه کردم و بعد کامل به سمتش چرخیدم؛ تصویر شکسته و پخش و پلایی که از چهرهام توی سنگنماها پخش شده بود رو رها کردم و به چشمهام رسیدم، نوک انگشتم و از گوشه تا بالای ابروهام کشیدم و هالهٔ تیرهٔ ریملم رو محو کردم.
به
لطفا صبر کنید...

ثریا
1این دکترمون رو خیلی دوست دارم❤️ 🔥