پارت شصت و ششم :


گوشهٔ ستون ایستادم و دستی به دامن لباسم کشیدم، طرهٔ بلندی از موهام رو دور انگشت‌هام پیچیدم و بعد از چند ثانیه مکث رها کردم.
از گوشهٔ چشم به انعکاس صورتم توی آینهٔ نگاه کردم و بعد کامل به سمتش چرخیدم؛ تصویر شکسته و پخش و پلایی که از چهره‌ام توی سنگ‌نماها پخش شده بود رو رها کردم و به چشم‌هام رسیدم، نوک انگشتم و از گوشه تا بالای ابروهام کشیدم و هالهٔ تیرهٔ ریملم رو محو کردم.
به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    این دکترمون رو خیلی دوست دارم❤️ 🔥

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️