پارت پنجاه و نهم :

- اینکه اون هیچ‌وقت من رو فراموش نمی‌کنه!
برای جلوگیری از گفتن یا پس گرفتن حرفم دیگه خیلی دیر شده بود، برای همین تلاشی برای انکار حرف عجیبم نکردم و از روی صندلی بلند شدم.
قبل از این‌که حرفی بزنه، دست‌هام و توی هم حلقه کردم و به سمتش خم شدم، گوشهٔ لبم رو با مزهٔ خونش به دندون گرفتم و با مظلومیتی آشکار توی صدای لرزونم زمزمه کردم: باهام می‌رقصی؟
یه تای ابروش رو با تعجب بالا اندا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    خیلی غم انگیز در عین حال زیبا واقعا اشکم در اومد گریه کردم

    ۹ ماه پیش
  • ثریا

    2

    کاش پایان خوبی داشته باشه 🥺🖤

    ۱ سال پیش
  • Asra

    4

    بااین پارت واقعاً اشکم در اومد🥲💔پس رایان چی تازه به هم نمی رسن

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    6

    نههههههههههه رایان پس چی 🥹

    ۲ سال پیش
  • زینب

    5

    پس با این حساب رویا قرار نیست دیگه به رایان برسه.....🖤

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    4

    بی نظیر بود بخصوص آهنگی که رویا خوند خیلی عالی بود ❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • تارا آرام

    6

    واقعا در مرز گریه قرار گرفتم، خیلی احساس توی این پارت بود و چقدر آهنگ همخونی داشت با داستان

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    4

    اسم آهنگ چیه؟

    ۲ سال پیش
  • .....

    4

    خیلی قشنگ و در عین حال غمگین

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    5

    عالی بود با این آهنگ و حرفاشون واقعا اشکم در اومد🥺😭😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!