پارت هفتاد و پنجم :

مانتوم رو تنم کردم و شالم رو جلوی آینه مرتب کردم. از خونه بیرون اومدیم و سوار ماشین کوهیار شدیم. از درد مچ دستم اخمام اصلا باز نمی‌شد، اما ترجیح دادم حرفی نزنم تا بریم و کار آ هرچه زودتر انجام بشه.
اول رفتیم محضر و من وکالت دادم به کوهیار. از محضر که اومدیم بیرون کوهیار گفت:
-بریم یه جا یه چیزی بخوریم.
ولی درد مچم به قدری شدت گرفته بود که ترجیح دادم دهن باز کنم و بگم.
زبونم رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    0

    👏👏👏🙏

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    مثل همیشه فوقعلادعالی بود❤روژان❤

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    عالیییی بیست وایی خیلی خوب مرسی از ت نویسنده جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️