پارت هفتاد و چهارم :

#پارت_هفتاد_چهار
رسیدیم خونه‌ی سوگل. من و سوگل تو هال و کوهیارم رفت تو اتاق خوابید. لباسام‌و عوض کردم و بعداز شستن صورتم رفتم دراز کشیدم رو تشک.
همین که گوشی رو برداشتم تا آلارمش رو تنظیم کنم اسم پندار روی گوشی درخشید. پیامش رو باز کردم و با خوندن متنش قلبم یه طوری شد.
نوشته بود:
-می‌شه از این به بعد حتی اگر منم گفتم جایی بری، خودت قبول نکنی؟ وقتی نیستی خونه برام یه طوریه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همه شخصیت ها در رمان ماه زخمی همه شخصیت ها
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیرین

    0

    💖💖💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️