چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت سیزده :
فصل دوم: لاشۀ متروک!
آفتاب اردیبهشت بیرحمانه بر آسمان تهران میتابید.
بوی متعفّن لاشهای گندیده ساکنین طبقۀ پنجم را آزرده بود؛ پیش از آنکه آن نوارهای زرد دور تا دور محوّطه نصب شود و آژیر قرمز و آبی ماشین پلیس و آتشنشانی چشمها را مجذوب کند، کسی سرمنشأ آن بویی را به که گوشت فاسد میمانست، نمیدانست.
عادت به استفاده از آسانسور نداشت؛ شاید میتوانست با نگریستن به نردهÙ

لطفا صبر کنید...

بهاره
1بوی تعفن اونقدر شدید بود که می شد کامل احساسش کرد