پارت هفتاد و هفتم :

ناگهان گیره‌ی رونیکا درخشید و تبدیل به تاج شد.

سپس با سرعت تیرهایی سمت دست راست پرتاب کرد.

دست راست از دیدن تاج و تیرهای که به سمتش پرتاب میشدند حسابی شوکه شد و به سرعت شروع به مقابله با تیرها کرد.

به محض این اتفاق گلوی رونیکا رها شد و او توانست پس از چند سرفه نفس بکشد.

در این هنگام آتریسا از دور شروع به تیر انداختن کرد و همزمان فریاد زد:

- تو چشماش نÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    0

    ممنون بابت قلم زیبایی که داری، منتظر باقی آثارت هستم عزیزم 👏🏻🌷

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    مرسی فاطمه جان💖🙏🥰

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    خیلی معرکه بود عالی تموم شد صدحیف که تموم شد از نظر من نقطه ضعف نداشت خانم نویسنده عزیز خیلی قشنگ بود هردو جلدش شما رمان دیگه ای تورین سبک ندارید از زحمات شما ممنونم برقرار باشید

    ۲ سال پیش
  • نگار بنی هاشمی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم که تا این جا همراهم بودی و همیشه با نظرات قشنگت بهم دلگرمی دادی☺️😚فعلا اثر جدیدی ندارم💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️