پارت بیست و نهم :


گلشن از آن دست مادرهای بهشت بود که اول یک دل سیر با دمپایش کتکت می زد و بعد با آغوش گرمش تو را از شر هر چه دیو و اسکل بود در امان نگه می داشت.

چند بار سعی کردم از گلویم واژه ها را درکنار هم بچینم و مثل بلبل برایش چهچهه بزنم.

با دست به گلویم اشاره کردم و کاسه چشمانم پر از اشکهای گرم شد.

گلشن ابروهای نازکش را با اندوه درهم کشید و لیوان شیر داغ را به دستم داد.

-

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عالیه طبیه خانم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️