پارت بیست و هفتم :



صدای گنگ که آهنگی به زبان بومی را زمزمه می کرد.

باد از شیشه نیمه باز ماشین به لای پتو نفوذ می کرد.

تمام تنم از سم موجود در قهوه کرخت و سنگین شده بود.

یک چیزی دروجودم شکسته بود و اندوه شبیه مه ای سنگین تمام وجودم را تسخیر کرد.

بعد از طی مسافتی ماشین از روی سنگریزه های خرت خرت عبور کرد.

وقتی درماشین تلقی کرد و باز شد. صدای گفتگوی مردان سیاه پوش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    توماج اگه باهش چراازدستش فرارمیکرد

    ۳ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    جوابتو پستهای بعد می گیری. ضحا خبر نداشت که توماج باهاشه😀 از دید ضحا رمان روایت میشه.

    ۳ سال پیش
کپی شد!