پارت بیست و دوم :

دوباره با عصبانیت از خونه بیرون زدم. نگاهم سمت در خونۀ لیدا کشیده شد. محکم چشم‏هام‏و بستم و باز کردم. به طرف در رفتم و زنگ خونه رو زدم. چندین بار در زدم و اسمش رو صدا زدم، ولی جوابی نشنیدم.
کمی این پا، اون پا کردم. کلیدم رو کمی تکون دادم و از آپارتمان بیرون زدم. احتمال دادم که از خونه بیرون رفته باشه، اما وقتی ماشینش رو توی پارکینگ دیدم شک کردم. کمی ایستادم. مردد بودم بین بیرون رفتن و بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!