پارت بیست و دوم :

دوباره با عصبانیت از خونه بیرون زدم. نگاهم سمت در خونۀ لیدا کشیده شد. محکم چشم‏هام‏و بستم و باز کردم. به طرف در رفتم و زنگ خونه رو زدم. چندین بار در زدم و اسمش رو صدا زدم، ولی جوابی نشنیدم.
کمی این پا، اون پا کردم. کلیدم رو کمی تکون دادم و از آپارتمان بیرون زدم. احتمال دادم که از خونه بیرون رفته باشه، اما وقتی ماشینش رو توی پارکینگ دیدم شک کردم. کمی ایستادم. مردد بودم بین بیرون رفتن و بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️