پارت بیست و یک :

دستم رو از زیر دستش بیرون کشیدم و با عصبانیت درحالی‏که تن صدام رو بی اختیار بالا برده بودم گفتم:
-من توی خطر نیستم حامد. من خود خطرم. ندیدی دیشب چه بال‏بالی می‏زد برای این‏که نذاره سر از کارش دربیارم؟ اون من رو به چشم یه زنگ خطر می‏بینه.
اخم کرد و گفت:
-خیلی‏خب. پس اگه اینطوره که تو می‏گی، چرا دعوتت کرد؟ چرا سعی کرد بهت نزدیک بشه. روشنم کن.
نفس پر حرارتم رو بیرون دادم و گف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!